
موضوع رمان: عاشقانه, ازدواج اجباری, اجتماعی
بخشی از داستان رمان عقد غیابی
کاوه خیلی با درک و شعور بود.
هر وقت با من حرف می زد منو بیشتر به سمت تیام صوق می داد.
کمی دیدمو نسبت به تیام عوض کرده بود.
همیشه سعی داشت منو بیشتر به تیام نزدیک کنه، از ته دلم آرزو کردم که دختر خوبی نصیبش بشه.
بچه های کلاس هیچ کدوم در مورد اون شب حرفی نزدند که من شرمنده بشم.
بعد از کلاس و خداحافظی از دوستان رفتم سمت ماشین.
می خواستم سوار بشم که حس کردم چیز وسط پشتم قرار گرفت سیخ ایستاده و نفسم بند آمد.
– تکون بخوری یا بخوای جلب توجه کنی یه گلوله نثار کمرت می کنم پس آروم همراهم میای.
صدای خشن و گرفته ای داشت جرات تکون خوردن نداشتم.
نفس در سینه حبس شده بود.
با چشم به اطاف نگاه کردم.
درست روبروم اونور ماشینم داشت سوار می شد.
با لبخند به من نگاهی کرد ولی انگار ترسو تو چشمهام دید.
اخمی کرد و پیاده شد.
آمد سمتم چشمهامو بستم و لبمو به دندون گرفتم.
– نیکا چرا نمی ری مشکلی داری؟
اشکم روانه ی صورتم شد با تعجب گفت: چی شده نیکا چته دختر؟
مردی که تا حالا نشسته و هفت تیرشو سمتم نشانه گرفته بود بلند شد و غرید:
– نه مشکلی نیست راتو بکش برو.
کاوه اخمی کرد خطاب به مرد با لخن محکمی گفت:
– ببخشید شما کی باشید…
برای دانلود رمان عقد غیابی ابتدا باید این رمان را خریداری نمایید.
شما می توانید نسخه کامل این رمان را از طریق درگاه بانکی زیر خریداری نمایید.
قیمت ۳۵/۰۰۰ تومان
◄پشتیبانی پیامکی: ۰۹۳۵۵۴۲۲۹۶۷
◄برای ارسال تیکت به پشتیبانی سایت اینجا کلیک کنید
عالیه رمانش . پیشنهاد میکنم