
موضوع رمان: عاشقانه, معمایی
بخشی از داستان رمان پاسار
شیطنت های این دختر همیشه فضای خانه شان را عوض میکرد.
حالا، دیگر خبری از آن شلوغ کاریها نبود و انگار پروا هم قد کشیده بود.
امیرحسام، آخرین لقمه را به طرف او گرفت.
با ابرو بالا پراندن های پروا هم از تصمیم خودش منصرف نشد و دست عقب نکشید و گفت:
بخور که باید بشینیم پای نامه ی بعدی که میدونم حساین مغزت آتیش میگیره!
-جونِ من؟ ای بابا، میگفتی یکم مغزیجات بیارم یا تخمه.
اینجور خالی خالی که فایده نداره.
لقمه را به هر ترتیت بود، قورت داد و به او زل زد که با بغل گرفتن سینی بزرگ، داشت کفش هایش را میپوشید.
کنارش امنیت داشت و همین باعث میشد بدون فکر کردن به امیرحسام و رابطه ی از دهان افتاده شان، تمام حواس خود را
بدهد به درگیری های فکری امیرحسام و گذشته ای که حالا او را هم تحریک کرده بود برای بیشتر دانستن.
داخل پوشه سرکی کشید و با برداشتن عکسی، نگاهی به موهای مروارید انداخت که به زیبایی روی سرش نشسته بود که با برگرداندن عکس و دیدن دستخط داریوش، اخم فاصله ی ابروهایش را کم کرد.
کنار تاریخ گرفتن عکس، چرا نوشته بود “زندگی ای دوباره و زاده از خاکستر؟”
– چی کشف کردی که اخم هات توی هم رفته؟
پروا عکس را به طرف او گرفت و پرسید: عمو و زنعمو از هم جدا شدن؟…
برای دانلود رمان پاسار ابتدا باید این رمان را خریداری نمایید.
شما می توانید نسخه اصلی این رمان را از طریق درگاه بانکی زیر خریداری نمایید.
قیمت ۳۸/۰۰۰ تومان
◄پشتیبانی پیامکی: ۰۹۳۵۵۴۲۲۹۶۷
◄برای ارسال تیکت به پشتیبانی سایت اینجا کلیک کنید
👍
رمان خوبی بود پیشنهاد میشه
عالی بود