
موضوع رمان: عاشقانه, اجتماعی, خانوادگی
بخشی از داستان رمان شب سراب
مادرم زود دوید طرف چادر نمازش.
بفرمایید بفرمایید.
سلام اوستا، اوستا؟
اوستا نردبان را هن هن کنان بدوش کشیده از دکان تا اینجا آورده بود.
برو کنار برو کنار خودم میگذارم کنار دیوار.
آخه اوستا چرا این کار را کردید؟
تو نیاوردی خودم آوردم.
خیلی خجالت کشیدم زبانم بند آمد.
دست شما درد نکنه اوستا محمود “واقعا” خجالتمان دادید. بزرگواری کردید رحیم حالش خوب شد می اورد اینهمه راه را چرا
بار کشیدید.
فرق نمی کند انگار رحیم آورده مگر فرق میکند؟ اصل کاری درست کردنش بوده که رحیم درست کرده به نیت شما درست کرده
خوب هم درست کرده.
زیر سایه شما زیر دست شما.
حب رحیم چطوری؟ میبینم توی حیاط قدم میزنی.
حالم بهتر است جان گرفتم فردا انشالله میام سر کار.
خوبه رنگ و رویت هم برگشته صورتت حالت بیماری ندارد خدا را شکر.
اوستا بفرمایید ناهار، ناهار حاضر است.
نه مادر سلامت باشید باید بروم جایی، حاجی خانم حالا منتظرم است شما نوش جان کنید به رحیم زیادی برسید.
قد و قواره اش گول زنک است درونش پوک و خالیست حسابی بدهید بخورد.
حیف است پسر به این جوانی مثل پر سبک و بی وزن باشد. انگشت ات چطور است؟
خوب اوستا هیچ مشکلی ندارد.
خداروشکر من رفتم خدا نگهدارت مادر رحیم را به شما و شما را به خدا میسپارم.
اوستا رفت و…
برای دانلود رمان شب سراب ابتدا باید این رمان را خریداری نمایید.
شما می توانید نسخه کامل این رمان را از طریق درگاه بانکی زیر خریداری نمایید.
قیمت ۳۸/۰۰۰ تومان
◄پشتیبانی پیامکی: ۰۹۳۵۵۴۲۲۹۶۷
◄برای ارسال تیکت به پشتیبانی سایت اینجا کلیک کنید