
موضوع رمان: عاشقانه، اجتماعی
بخشی از داستان رمان بامداد خمار
با شگفتی دریافتم که قند توی دلم آب می شود.
چه ذات جلبی دارم! پس منصور هم چندان عاقبت به خیر نشده.
بی دلیل خوشحال شدم.
مثل این که کسی در دلم مرتب می گفت حقش همین بود.
ولی به روی خودم نمی آوردم.
حالا که حقیقت را فهمیده بودم، حالا که ته و توی قضیه را در آورده بودم، حالا که دنیا به کام من شده بود، دلم برای منصور می سوخت.
« ای بیچاره! پس چرا منصور او را گرفته؟ یک دختر پیر آبله رو را؟ »
– عمه جانت که می گویند برای پول. ولی من باور نمی کنم.
وضعشان بد نیست ولی آن خبرها هم نیست که چشم جوانی مثل منصور را کور کند.
می گویند یک بار یکی از زن های بد زبان فامیل خودشان به طعنه به دختره گفته:
« وقتی که من ته دیگ عدس پلو را می بینم یاد تو می افتم.
پدرش به جای او جواب داده و گفته: دختر من در عوض جمال آن قدر کمال دارد که صورتش در چشم اهل فضل از قلم چینی صاف تر باشد.
ای برادر سیرت نیکو بیار. »
– و همین هم شده. منصور یک خانم می گوید و صد تا از دهانش می ریزد.
چنان با عزت و احترامی به او می گذارد که بیا و ببین.
پرسیدم:
– عمو جان چه نظری دارد؟…
برای دانلود رمان بامداد خمار ابتدا باید این رمان را خریداری نمایید.
شما می توانید نسخه اصلی و کامل این رمان را از طریق درگاه بانکی زیر خریداری نمایید.
قیمت ۳۷۰۰۰ تومان
◄برای ارسال تیکت به پشتیبانی سایت اینجا کلیک کنید
◄پشتیبانی پیامکی: ۰۹۳۵۵۴۲۲۹۶۷
خوب بود 😏