
موضوع رمان: عاشقانه, مافیایی, طنز
بخشی از داستان رمان ویروی نجات
دیدم وارد شهر شدیم بدون توجه به حرفش گفتم میشه بری سمت بیمارستان!؟
نگاهی به سر تا پام انداخت و دوباره جلوشو نگاه کرد.
چرا؟ جاییت درد میکنه؟!
داشتم دنبال دروغ می گشتم، گفتم یه دارویی هست که باید بگیرمش برای خودم.
خب از داروخانه همینجا می گیریم.
با اینکه از جمله اش دلم قنج رفت ولی خودمو زدم به اون راه.
نه همون بیمارستان داره.
یه نگاهی که خر خودتی بهم انداخت و ناچار رفت سمت بیمارستان.
بعد از بیست دقیقه ترافیک رسیدیم.
خواستم درو باز کنم که مانعم شد. برگشتم سمتش.
گفت تو بشین من میرم میگیرمش.
خواست پیاده شه که آستینش تو مشتم افتاد. نمیخواد خودم میرم.
نگاه مشکوکی بهم انداخت که خودمو عصبی نشون دادم.
– از کی تا حالا به من کمک میکنی!؟
یه تای ابروشو بالا انداخت گفت: کمک؟ تنها کاری که انجام نمیدم کمک کردن به تو!
از حرفش حرصناک پیاده شدم و درو محکم کوبیدم.
هوی چخبرته…
خواستم قدمی بردارم که باز صداش اومد، هوی سیب زمینی!
این نمیخواد از این کلمه کوفتی دست بکشه؟
خودش شبیه باتری قلمی بعد منو مسخره میکنه. شیشه رو داده بود پایین،خم شدم طرفش، چی میگی؟!
چشم غره ای رفت و گفت کارت باهاته یا بدم بهت؟!
الکی سریع گفتم آره هست.
من رفتم منتظر جوابش نشدمو خیابون رو رد کردم و وارد حیاط بیمارستان شدم…
برای دانلود رمان ویروس نجات ابتدا باید این رمان را خریداری نمایید.
شما می توانید نسخه اصلی و کامل این رمان را از طریق درگاه بانکی زیر خریداری نمایید.
قیمت ۳۴۰۰۰ تومان
◄پشتیبانی پیامکی: ۰۹۳۵۵۴۲۲۹۶۷
◄برای ارسال تیکت به پشتیبانی سایت اینجا کلیک کنید
ممنونم عالی