
موضوع رمان: عاشقانه, هیجانی, ازدواج اجباری
بخشی از داستان رمان زُمُردم
وارد کوچه اشان که شدیم، همگی مشغول گذاشتن وسایل ماشین هایشان بودند.
چند نفری اشان را تا به حال ندیده بودم و نمی شناختم.
علی پشت ماشین محمدرضا که در نزدیکی آن ها قرار گرفته بود نگه داشت.
ماه چهره را از دور تشخیص دادم که مانتو بلندی تا بالای قوزک پایش پوشیده بود و روسری بلندی را آزاد روی سرش قرار داده بود که گاه و بی گاه از سرش سر می خورد و زیبایی موهای بلوندش را نشان می داد.
قبل از پیاده شدن زیپ سویشرت امور را باز کردم تا در خواب گرمش نشود.
من و مروارید به سمت خاله رفتیم که با مادر محمدرضا صحبت می کرد.
با نزدیک شدنمان لعیا خانوم لبخندی زد و تحسین آمیز گفت:
– به به چه دخترایی…
با روی خوش سلام و احوال پرسی کردیم تا ماه چهره به همراه ملیحا و دو دختر دیگر به جمعمان اضافه شد.
با خوشرویی دستش را به سمت مروارید دراز کرد و بعد از آن با نگاه به من، بعد از دست دادنمان گفت:
– پسر گلت خوبه؟
سرم را تکان دادم.
– خوابه، مهرآسا کوچولو خوبه؟
با خنده سری تکان داد.
– اونم خوبه خداروشکر.
لبخندی در پاسخ به ماه چهره زدم و او با اشاره به سمت دخترها گفت:
– دلنواز و دیبای عزیز خواهرای نوید.
بعد از آن با اشاره به من…
برای دانلود رمان زُمُردم ابتدا باید این رمان را خریداری نمایید.
شما می توانید نسخه کامل این رمان را از طریق درگاه بانکی زیر خریداری نمایید.
قیمت ۳۹/۰۰۰ تومان
◄پشتیبانی پیامکی: ۰۹۳۵۵۴۲۲۹۶۷
◄برای ارسال تیکت به پشتیبانی سایت اینجا کلیک کنید
نخوندم ولی احساس میکنم خوبع