
موضوع رمان: عاشقانه, بزرگسال, اجتماعی
بخشی از داستان رمان ملحفه خونی
بی حوصله دستش رو پس زدم:
– گفتم که چیزیم نیست.
نچی کرد و چونه ام رو سفت چسبید:
– ببین منو، رک و پوست کنده بگو چت شده که حلش کنیم لج بازی نکن.
پوزخندی زدم، لجبازی، من داشتم لجبازی می کردم!
چند لحظه پیش هووم رو دیده بودم و الان حتما انتظار داشت با ذوق بپرم بغلش و ذوق و شوق کنم!
با حرص نگاهش کردم:
– لجبازی؟ لجبازی می کنم؟
– چند لحظه پیش توی خونه با هووی عزیزم رو به رو شدم که راست راست با موی باز و هر وضعی که دلش می خواد توی خونه ی آینده ی من می چرخید، جالبه نه؟
– گفتم باشه، گفتم با این که توی اون خونه حس خوبی ندارم به خاطر تو و حرفت می مونم.
گفتم با مادرت کنار میام ولی من نمی تونم با اون دختر یک جا زندگی کنم طاها.
با اخم نگاهم کرد و گفت:
– مگه قراره با اون یک جا باشی؟ این چه حرفیه؟
گفتم که طلاقش می دم.
خنده ی عصبی کردم:
– فقط گفتی، کجاست عملت؟ چرا طلاق نمی دی؟
دقیقا می شه بدونم کی می خوای اقدام کنی؟
لابد بعد این که آمین ده سالش شد و با زن باباش خو گرفت.
با اخم شدیدی نگاهم کرد، خودم هم می دونستم از شدت حسادت زده به سرم و دارم چرتو پرت میگم.
ولی واقعا دست خودم نبود!…
برای دانلود رمان ملحفه خونی ابتدا باید این رمان را خریداری نمایید.
شما می توانید نسخه کامل این رمان را از طریق درگاه بانکی زیر خریداری نمایید.
قیمت ۳۸/۰۰۰ تومان
◄پشتیبانی پیامکی: ۰۹۳۵۵۴۲۲۹۶۷
◄برای ارسال تیکت به پشتیبانی سایت اینجا کلیک کنید
ممنونم عالی