
ژانر رمان: عاشقانه، ازدواج اجباری، انتقامی، بزرگسال
قسمتی از داستان رمان بهار رسوایی
با خمیازه ی بلندش نیم نگاهی به او انداختم، روی تخت افتاده بود و چشمان سرخ شده اش را مدام باز و بسته می کرد.
قرص را کف دستش گذاشتم.
– خب یکم بخواب…
نوچی کرد و لیوان آب را سر کشید.
– باید قرارداد ها رو چک کنم خیلی وقته نرفتم کارگاه معلوم نیست چقدر گند زدن.
برگه ها ی پخش شده روی تخت را از نظر گذراندم.
بهنام نیز از این قراردادها به خانه می آورد.
با یادآوری برادر بی معرفتم از عمران دور شدم.
فکر رو در رو شدن با خانواده ی عمویم حسابی حالم را دگرگون کرده بود.
ساعت از دو ظهر گذشته بود، به سوی پذیرایی رفتم که صدای گرفته اش به گوشم خورد.
– بها ر کار داری؟
از همان جا با صدای بلند جوابش را دادم.
– نه میخوام فیلم ببینم.
تنش را عقب کشیده بود و از چارچوب در نگاهم می کرد.
– بیا…
با زاری لحنش راه رفته ام را عقب گرد کردم و وارد اتاق شدم.
– چیزی شده؟
به کنارش روی تخت اشاره کرد.
– بیا بشین اینجا کارت دارم.
بدجنسی بود اگر در ازا ی کمک کردن به او، درخواست می کردم مهمانی را کنسل کند؟!
روی تخت نشستم و با کنجکاو ی ورقه ها را نگاه کردم.
– یکسری حسابا قاطی شده، چندتام چک پاس نشده…
برای دانلود رمان بهار رسوایی ابتدا باید این رمان را خریداری نمایید.
شما می توانید نسخه اصلی و کامل این رمان را از طریق درگاه بانکی زیر خریداری نمایید.
قیمت ۴۳۰۰۰ تومان
پس از تکمیل فرآیند پرداخت آنلاین، لینک دانلود رمان بلافاصله برای دانلود در دسترس شما قرار می گیرد.
◄برای ارسال تیکت به پشتیبانی سایت اینجا کلیک کنید
◄پشتیبانی پیامکی: 09355422967