
موضوع رمان: عاشقانه, اجتماعی, پسر خشن, مافیایی
بخشی از داستان رمان تب دلهره
می دونستم از امروز به بعد بازار حرف و حدیث برای من بیشتر از قبل میشه.
اما به کتک خوردن مجید می ارزید.
شاهرخ با همون چهره ی برزخی به سمت من برگشت و دستوری و خشن گفت:
برو تو ماشین تو.
بی حرف و کلنجار از خیابون رد شدم و روی صندلی شاگرد جا گرفتم.
چشمم به سمت دیگه ی خیابون بود که هنوز مردم دور تا دور شاهرخ و مجید رو گرفته بودن.
گاهی به سمت من که توی این ماشین بیش از اندازه با این محل متفاوت نشسته بودم نگاهی پرت می کردن.
بعد از چند دقیقه شاهرخ از بین جمعیت گذشت و کنارم جا گرفت.
به راه افتاد و با یه دست فرمان رو چرخونده و دور زد.
فضای ماشین رو سکوت پر کرده بود که خودش به حرف اومد:
اون کی بود؟
از پنجره به بیرون نگاه میکردم که صدای عربده ای که کشید منو از جا پروند و به سمتش برگشتم.
– اون بی شرف کی بود که تو رو وسیله ی عیش می دید و ازت پول می خواست؟ هان؟؟
جا خوردم.
شاهرخ کج فهمیده بود. هول گفتم:
اون صاحب خانه م بود.
به سمتم برگشت.
با اخمای درهم گفت: کی بود؟
– صاحب خانه بود. کرایه ش رو می خواست.
پس اون چرت و پرتا…
برای دانلود رمان تب دلهره ابتدا باید این رمان را خریداری نمایید.
شما می توانید نسخه اصلی و کامل این رمان را از طریق درگاه بانکی زیر خریداری نمایید.
قیمت ۳۶۰۰۰ تومان
◄پشتیبانی پیامکی: ۰۹۳۵۵۴۲۲۹۶۷
◄برای ارسال تیکت به پشتیبانی سایت اینجا کلیک کنید