
موضوع رمان: عاشقانه، هیجانی، بزرگسال
بخشی از داستان رمان دکتر هات من
بخاطر یهویی باز شدن در تقریبا پرت شده بود داخل!
عصبی ازم فاصله گرفت و گفت: برای چی موبایلت جواب نمیدی؟
– بله؟!
موبایلش سمتم گرفت و گفت: با تو کار دارن.
قبل اینکه حرفی بزنم گفت: پدرت پشت خط.
با اینکه برام جای تعجب داشت چرا بابا بهش زنگ زده موبایلش گرفتم.
بابا گفت که وقتی صبح بیدار شدن دیدن نیستم و بعد گذشت ۱۲ ساعت بهشون زنگ نزدم و جواب زنگشون ندادم نگران شدن.
بعد پرس و جو شماره کیان گرفتند!
بخاطر بی فکریم لعنتی به خودم فرستادم و توجیهشون کردم که حالم کاملا خوب و نگران نباشن.
تماس قطع کردم و موبایل سمت کیان که تکیه ش به در داده بود گرفتم و گفتم:
میتونی حالا بری!
و تو ذهنم اضافه کردم: هری…
– تشکر کردن بلد نیستی عزیزم؟
حوصله ش نداشتم.
باید آماده میشدم برای بیرون رفتن.
ولی انگار کیان نمیخواست دست از سرم برداره با این کارا و حرفاش بیشتر ترغیبم میکرد برای انتقام گرفتن!
– خواستی بری در پشت سرت ببند.
و بی توجه بهش سمت اتاق خواب رفتم که یادم اومد وسایل تو ماشین.
سوئیچ برداشتمو از اتاق بیرون اومدم که دیدم کیان رفته.
باید میفهمیدم که کدوم واحد وسایلم بالا آوردم تو خونه هیچی نبود باید کمی خوراکی میخریدم و شماره نزدیک ترین رستوران پیدا میکردم.
حوصله درست کردن شامو…
برای دانلود رمان دکتر هات من ابتدا باید این رمان را خریداری نمایید.
شما می توانید نسخه اصلی و کامل این رمان را از طریق درگاه بانکی زیر خریداری نمایید.
قیمت ۳۸۰۰۰ تومان
◄برای ارسال تیکت به پشتیبانی سایت اینجا کلیک کنید
◄پشتیبانی پیامکی: ۰۹۳۵۵۴۲۲۹۶۷