
موضوع رمان: عاشقانه, خونبسی, هیجانی, بزرگسال
بخشی از داستان رمان ضماد
راننده درب را باز کرد و کناری ایستاد.
خروش دست زیر بازوی خاقان گذاشت و کمک کرد از ماشین پیاده شود.
قصاب، گردن گوسفند را در یک دست و چاقوی بزرگی را در دست دیگرش گرفته بود.
نبات لباس های رنگارنگ زیبایی بر تن کرده بود.
همراه هنگامه از پله ها پایین آمدند.
با قدم های بلند بسوی خاقان حرکت کرد و کنارش ایستاد.
-سلام، خوش اومدی!
نگاهش را به چهره زیبای نبات دوخت و سری تکان داد.
-دختر بابا؟! سلام وروجک بابا!
هنگامه دست و پاهایش را تکان داد و جیغ کشید.
نبات و خروش هم خندیدند.
قصاب خواست گوسفند را سر بِبرُد که نبات لب زد:
-صبر کنید آقا، من برم داخل بعد!
ممکن بچه بترسه!!
-چشم خانم.
بسوی پله ها رفت و از کنار بقیه عبور کرد و داخل شد. هنگامه را روی روروئک گذاشت و بوسه ای روی لپش کاشت.
کمی بعد پوران داخل شد و پشت بندش، خاقان همراه خروش به سختی آمدند.
خاقان خواست روی کاناپه بنشیند که نبات اجازه نداد.
-خروش جان کمک بکن به اتاق خودمون بره!
-چشم زن داداش!
سرش درد می کرد و وضع خوبی نداشت.
روی تخت دراز کشید و پلک هایش را بر روی هم گذاشت.
خروش از اتاق بیرون رفت. جلوی در با نبات رو در رو شد.
-من میرم دوش بگیرم، بوی بیمارستان اذیتم میکنه!
خودت می تونی بهش برسی؟…
برای دانلود رمان ضماد ابتدا باید این رمان را خریداری نمایید.
شما می توانید نسخه کامل این رمان را از طریق درگاه بانکی زیر خریداری نمایید.
قیمت ۳۹/۰۰۰ تومان
◄پشتیبانی پیامکی: ۰۹۳۵۵۴۲۲۹۶۷
◄برای ارسال تیکت به پشتیبانی سایت اینجا کلیک کنید