
موضوع رمان: عاشقانه, غمگین, بزرگسال
توجه: این رمان برای رده سنی بزرگسالان می باشد.
بخشی از داستان رمان بکارت آتش
درحالی که اشک میریختم به صورتش نگاه کردم، دست پشت سرم برد و نقابم رو باز کرد.
آروم اونو پایین اورد و لبخند زد:
– میدونستم تو دخترک خودمی!
آب بینی ام رو بالا کشیدم:
– مورات…
لبخند زد و اشک هام رو با انگشت شصتش پاک کرد و گفت:
– جان مورات؟! شیشه ی عمر مورات؟!
بوسه ای به پیشانیم زد و دوباره منو توی آغوش کشید:
– منم دلم برات تنگ شده بود قرمزم.
خودم رو بهش فشردم که صدای سرد و عصبی ساحره به گوشم رسید:
– نمیخواین تمومش کنید؟!
مورات جوابش رو داد:
– نه !
– نکنه فراموش کردید برای چی اینجایید؟!
از مورات جدا شدم اما بازوش رو گرفتم و تقریبا پشت سر مورات پناه گرفتم.
ساحره محکم و بلند گفت:
– هی دختر بیا اینجا!
آروم گفتم نمیام!
مرد کنارم نقابش رو برداشت با دیدن صورتش متعجب گفتم: ایلیار؟!
لبخند محوی زد:
– آنشرلی…
ساحره از روی صندلی بلند شد و به سمت ما اومد، ایلیار و مورات سریع جلوی من ایستادن.
ساحره با انگشت اشاره به من اشاره کرد و گفت:
– بیا اینجا منو عصبی نکن!
ایلیار پوزخندی زد گفت میخوای چه غلطی بکنی؟! اون دیگه با تو کاری نداره .
به محض تموم شدن حرف ایلیار مشت محکم و قوی ساحره توی صورت ایلیار کوبیده شد.
جیغ کوتاهی کشیدم و دست روی دهانم…
برای دانلود رمان بکارت آتش ابتدا باید این رمان را خریداری نمایید.
شما می توانید نسخه کامل این رمان را از طریق درگاه بانکی زیر خریداری نمایید.
قیمت ۴۳/۰۰۰ تومان
◄پشتیبانی پیامکی: ۰۹۳۵۵۴۲۲۹۶۷
◄برای ارسال تیکت به پشتیبانی سایت اینجا کلیک کنید
خوب بود