
موضوع رمان: عاشقانه, اجتماعی
بخشی از داستان رمان آبشار طلایی
دستی به پیشانی تب دارم کشیدم و سعی کردم بدون بی احترامی کردن جوابش را دهم.
دیشب غذا گذاشتم دریا دیگه انقدرها هم بچه نیست.
میره گرم میکنه میخوره و به تکالیفش میرسه تا من برم خونه.
شاید چند ساعت تو روز مجبور باشم تنهاش بذارم اما مطمئنم خواهر من به خونه ساکت و تنهایی رو به یه خونه که توش بوی گه مواد پیچیده و ذرهای نوش آرامش نیست، ترجیح میده.
صدایم بی حال و پر از ضعفی آشکار بود.
اما به نظر می رسید مامان بزرگ در این دو سه ماه که از دریا دور مانده بدجوری حرص خورده و خودخوری کرده که یکدفعه صدایش را بالا برد
– دِ چرا همش این حرفهای تکراری رو میزنی؟
اون بچه پدر داره. هنوز باباش تمرده هنوز من نمردم که تو بخوای نگهش داری مسخره بازی رو بذار کنار و برش گردون خونه وگرنه به خدا آقت میکنم.
دنیز حتی اگه هفت تا کفن بپوسونم هم حقی که به گردنت دارم رو خلال نمی کنما.
پوزخندی به تلخی زهرمار روی لب هایم نشست.
با آنکه همیشه حرفهایش اعصابم را خراب میکرد اما این بار یک چیزی بدجور دلم را سوزاند.
چرا این زن هرگز اینگونه برای من بالا و پایین نپربده بود؟
چرا مرا اندازه ی دریا دوست نداشت؟!
دوست داشتن به کنار حتی کوچک ترین ارزشی هم برایم قائل نبود برای نوه ی بزرگش…
برای دانلود رمان آبشار طلایی ابتدا باید این رمان را خریداری نمایید.
شما می توانید نسخه اصلی و کامل این رمان را از طریق درگاه بانکی زیر خریداری نمایید.
قیمت ۳۶۰۰۰ تومان
◄پشتیبانی پیامکی: ۰۹۳۵۵۴۲۲۹۶۷
◄برای ارسال تیکت به پشتیبانی سایت اینجا کلیک کنید
رمان هلال ماه واقعا زیبا بود.
اگر دنبال اغراق و داستان غیر واقعی نیستید، حتما اینو بخونید. مطمئنا خوشتون میاد.
مرسی از نویسنده