
موضوع رمان: عاشقانه, اجتماعی, اربابی
بخشی از داستان رمان دکتر و ارباب
على از کمند خواست درسشو ادامه بده و با پدر و مادرم زندگی کنه و بهشون احترام بذاره البته مادر و پدرم آدمای صبور و مهربونی بودن.
اگه تا حالا ازدواج نکرده بود به خاطر مادر و پدر بود و شاید کمتر زنی شرایط على رو قبول میکرد.
کمند دختر آرومی بود و صدر در صد تو دل مامان و بابا جای خودشو پیدا میکنه.
مادر اهورا در تدارک جهاز کمند بود الحق هم کم نذاشت.
یه ماه از ازدواجمون میگذشت، آروم و قرار نداشتم، تو اتاقمون بودم و منتظر بودم اهورا بیاد.
امروز اصلا ندیدمش صبحش که دادگاه داشت، بعدشم رفته گاوداری ظهرم که خونه نیومد.
لبه ی تخت نشسته بودم و با انگشت دست داشتم حساب میکردم.
هشتم، نهم، دهم، یازدهم، اوف خدا درسته تو فکر بودم که در باز شد اهورا داخل شد.
پالتوش دستش بود بلند شدم با لبخندی با دیدنم لبخند زد.
جلوتر رفتم.
گونشو بوسیدم و گفتم:
گاو چرونم در چه حاله؟
پالتو رو از دستش گرفتم پیشونیمو بوسید و گفت:
گاو چرونت خستست.
جلوم هنوز ایستاده بود با لبخندی گفتم:
معلومه گاو چرونم خیلی خستست.
خیلی خسته بود حال نداشت که گفت:
برم یه دوش بگیرم زهره خیلی خستم با لبخندی گفتم:
اگه یه خبر بهت بدم کل خستگیات در میره، ولی مژدگونی میخوام.
لب تر کرد دست برد تو موهاش و گفت…
برای دانلود رمان دکتر و ارباب ابتدا باید این رمان را خریداری نمایید.
شما می توانید نسخه کامل این رمان را از طریق درگاه بانکی زیر خریداری نمایید.
قیمت ۳۲/۰۰۰ تومان
◄پشتیبانی پیامکی: ۰۹۳۵۵۴۲۲۹۶۷
◄برای ارسال تیکت به پشتیبانی سایت اینجا کلیک کنید