
موضوع رمان: خانوادگی, اجتماعی, عاشقانه
قسمتی از داستان رمان واحه
یقه لباس بیمارستانی اش انقدر گشاد بود که حالا، چیزی را که در آن چند ماه، در یک سال و نیم پیش ندیده بودم را نشان می داد.
خطی از بخیه!
که در قفسه سینه اش تا بالا امده بود.
گوشت به هم دوخته شده ایی که قرمز و بد شکل و کمی با گوشت اضافه و ضخیم مثل نواری باریک روی سینه اش خوابیده بود.
برای لحظه ایی واقعا و از ته دلم دعا کردم که خوب شود.
کاری که هرگز برای کسی نکرده بود.
– عالی!
نیک خندید طوری که من را هم به خنده انداخت.
بعد هم نامدار ریز ریز خندید.
– یکی باید جلوی این رو بگیره.
و با انگشت اش به نیک اشاره کرد.
– داره دستی دستی من رو می چپونه تو قبر!
نیک زیر لب غرولند کرد. نامدار در حالیکه همچنان دستم را در دست داشت به صندلی که کنار تختش بود اشاره کرد و گفت:
– بشین! راحت باش.
نیک جلو امد و جنتلمن وار صندلی را کمی کنار کشید تا من راحت تر بشینم.
نامدار دستم را رها نمی کرد انگار من سنگری بودم که باید پشت اش پناه می گرفت تا در امان بماند.
نیک به طرف یخچال رفت و پرسید:
– چیزی می خوری پروا؟
– نه، مرسی!
نامدار چشمانش را چرخاند.
– مهمون داری اش افتضاحه!
خندیدم.
– پسر از مهمون که بپرسی چیزی میخوری؟ نمیگه اره بردار بیار…
برای دانلود رمان واحه ابتدا باید این رمان را خریداری نمایید.
شما می توانید نسخه کامل این رمان را از طریق درگاه بانکی زیر خریداری نمایید.
قیمت ۳۹/۰۰۰ تومان
◄پشتیبانی پیامکی: ۰۹۳۵۵۴۲۲۹۶۷
◄برای ارسال تیکت به پشتیبانی سایت اینجا کلیک کنید