
موضوع رمان: عاشقانه, معمایی, دلهره آور
بخشی از داستان رمان اوراکل
این قدر خوابیده بود که حسابی سر حال شده بود.
ذهنش چند باری سعی کرد در گذشته سرک بکشد اما سریع جلویش را گرفته بود.
فعلا نمی خواست خودش را درگیر گذشته کند.
حسین که می آمد به اندازه کافی ذهنش را زیر و رو می کرد.
فعلا باید به خودش استراحت می داد.
یک ساندویچ برای خودش برداشت و لب تخت نشست و گاز اول را زد.
دلش غذای گرم می خواست ولی نمی دانست تا کی قرار است غذای گرم برایش حسرت شود!
گاز دوم را که زد صدای زوزه گرگ شنید.
همان طور با دهان پر ماتش برد. درست شنیده بود؟
وقتی دیگر خبری نشد به گوش های خودش شک کرد و مشغول جویدن لقمه اش شد.
هنوز قورتش نداده بود که دوباره زوزوه را شنید و این بار بلند تر. لقمه اش را قورت داد و زیر لبی گفت :
– خب! همینو کم داشتیم!
صدا دور بود مشخص بود این اطراف نیستند اما باز هم چیزی داشت آزارش می داد.
او به خوبی می دانست گرگ حتی اگر همین بغل هم باشد نمی تواند به داخل کانکس بیاید.
اما مارال این را نمی فهمید!
مطمئن بود که اگر مارال بیدار باشد الان از ترس زهره ترک شده.
پوفی کرد و ساندویچش را داخل نایلونش انداخت و راه افتاد سمت پنجره.
از پنجره می توانست کانکس مارال را ببیند…
برای دانلود رمان اوراکل ابتدا باید این رمان را خریداری نمایید.
شما می توانید نسخه اصلی و کامل این رمان را از طریق درگاه بانکی زیر خریداری نمایید.
قیمت ۳۷۰۰۰ تومان
◄پشتیبانی پیامکی: ۰۹۳۵۵۴۲۲۹۶۷
◄برای ارسال تیکت به پشتیبانی سایت اینجا کلیک کنید