
ژانر رمان: عاشقانه، کل کلی، مذهبی
قسمتی از داستان رمان میوه ممنوعه
کلاسش دیر شده بود و پله ها را به سرعت بالا رفت و چادرش را سرش کرد باران با صدای مادرش ایستاد و به پشت سرش نگاه کرد.
– داری میری مادر ؟
– آره مامان، کاری دارید؟
– کار؟ نه… برو دخترم، دیرت میشه.
با کلافگی نزدیک مادرش شد و با دیدن سینی در دستش به پله های منتهی به طبقه ی بالا نگاه کرد شازده نمی تونه بیاد پایین صبحونه بخوره؟
– هیسس… میشنوه.
با بی خیلای شانه اش را بالا انداخت و کیفش را روی مبل گذاشت.
– بشنوه… برام مهم نیست.
خواست سینی را از دستش بگیرد که مادرش مقاومت کرد.
– نمیخواد، خودم میبرم… تو برو به دانشگاهت برسی.
– بده من مامان… پاهات درد میکنن. زانوهات دیگه توان اینکه این همه پله رو بالا بری ندارن.
– میگی چکار کنم دخترم؟ نه کاری داریم و نه سر پناهی.
اینجا هم که راحتیم و آقابزرگ هوامونو داره بله… داره.
البته اگر خورده فرمایش های نوه جانش رو فاکتور بگیریم…
برای دانلود رمان میوه ممنوعه ابتدا باید این رمان را خریداری نمایید.
شما می توانید نسخه اصلی و کامل این رمان را از طریق درگاه بانکی زیر خریداری نمایید.
قیمت ۳۶۰۰۰ تومان
◄برای ارسال تیکت به پشتیبانی سایت اینجا کلیک کنید
◄پشتیبانی پیامکی: ۰۹۳۵۵۴۲۲۹۶۷