
ژانر رمان: عاشقانه، معمایی، مذهبی، ازدواج اجباری
قسمتی از داستان رمان مرواریدی در صدف
مروارید با حوصله ماگش را روی کانتر گذاشت و آرام نزدیکش شد.
– جدی؟ دقیقا چی رو اجازه نمی دید پسر حاج حسین؟
دیشب رو فراموش کردید انگارا چی گفتید…؟ هووم؟
گفتید که حمایت های پدرتون کفافم رو نمی داده که تن دادم به اینکه یک طبقه آپارتمان از اون ساختمون رو به نام خودم سند بزنم نه؟ اینکه تا به الان همش سیاه بازی بوده و من حتی تو اجبار عقد بینمون هم نقش ویژه ای داشتم.
یا اینکه این طوری بگیم بهتره اصلا با اصرار من حاج حسین شما رو به عقد من در آورده چون همه ی این جریانات نقشه ی من بوده و من هدف خیلی بزرگی که نمونش همون خونس رو در نظر داشتم.
– من منظورم…
به میان حرفش پرید و کوبنده ادامه داد:
– اون وقت حتما انتظار هم داشتید که امروز صبح خوش و خرم و انگار که اصلا اتفاق نیفتاده و من نه چیزی شنیدم و نه چیزی دیدم پا بذارم تو مؤسسه؟ خواب نما نشدید؟
– مروارید خانم…
– من امروز استعفامو دادم، نموندید بهتون خبر بدم به پدرتون گفتم به گوشتون برسونن حقوقی هم ازتون نمی خوام تا الان اگه ذره ای هم کار کردم رو بذارید به پای جبران حمایت های حاج حسین و خودتون.
مروارید از کنار او که…
برای دانلود رمان مرواریدی در صدف ابتدا باید این رمان را خریداری نمایید.
شما می توانید نسخه اصلی و کامل این رمان را از طریق درگاه بانکی زیر خریداری نمایید.
قیمت ۳۵۰۰۰ تومان
پس از تکمیل فرآیند پرداخت آنلاین، لینک دانلود رمان بلافاصله برای دانلود در دسترس شما قرار می گیرد.
◄برای ارسال تیکت به پشتیبانی سایت اینجا کلیک کنید
◄پشتیبانی پیامکی: ۰۹۳۵۵۴۲۲۹۶۷