
ژانر رمان: عاشقانه، اجتماعی، رئال، خانوادگی
قسمتی از داستان رمان عشق ۵۲ هرتزی
از بچگی دوست بودیم حتی با آتنا و سرمه و کیان هم دوسته اول ها بچه محل بودیم بعد یهو باباش یه کاری رو شروع کرد خوب وضعی بهم زد مادرش که به رحمت خدا رفت دیگه از محل ما رفتند.
الان یکم بالاتر از خونه ی خاله اینا می شینند.
امیروالا سکوت کرده به روبرو نگاه میکرد و بعد از چند ثانیه گفت:
– مگه دختر و پسر میشه دوست بدون هیچی باشند یعنی چی بدون هیچی؟
– یعنی شما با همه ی دوستاتون یه چیزی دارید؟
– چیز چیه؟ کدوم دوست؟ منظورتو متوجه نشدم.
– اوا طلب کارم شدم اون… اون دخترا دیگه.
اونا همه یا با شوهرهاشون اومده بودن یا با دوست پسرشون.
– نه اونا که باهم وسط رقصیدین و میگم.
امیروالا یکم عصبی بود و متوجه شدم کلافه گفت:
من با اونا دوست نیستم فقط مهمونی به مهمونی همو می بینیم بیشتر دور و بریهای اهوران که منم می شناسند.
– بلاخره دوستید دیگه دشمن که نیستید کیشی
با جدیت جواب داد:
من با اونا مراودت ندارم. بعدشم به مرد چیزی نمیشه.
یعنی… فکر سنتی هست اما حقیقت داره. هیچ مردی بدون چشم داشت با یه زن نمیتونه دوست باشه بلاخره بهش فکر می کنه.
یاد مهمونی افتادم و حرفای دختره که در مورد امیروالا میزد و با فکر مشغول گفتم…
برای دانلود رمان عشق ۵۲ هرتزی ابتدا باید این رمان را خریداری نمایید.
شما می توانید نسخه اصلی و کامل این رمان را از طریق درگاه بانکی زیر خریداری نمایید.
قیمت ۳۸۰۰۰ تومان
پس از تکمیل فرآیند پرداخت آنلاین، لینک دانلود رمان بلافاصله برای دانلود در دسترس شما قرار می گیرد.
◄برای ارسال تیکت به پشتیبانی سایت اینجا کلیک کنید
◄پشتیبانی پیامکی: ۰۹۳۵۵۴۲۲۹۶۷
ممنون از مطالبتون