
ژانر رمان: عاشقانه، اربابی
قسمتی از داستان رمان کاتیا دختر ارباب
وقتی دید دارم نگاهش میکنم اروم دستی به صورتم کشید و گفت:
آخی… برای جدایی از عشقت اشک ریختی؟؟
خیلی سخته عشقت الان کنار یکی دیگه باشه؟ نچ نچ…
و با تمسخر سری تکان داد.
ولی به نظرم اون عوضی لیاقت تورو نداشت، هوم؟ پس دیگه اشک نریز.
ازش فاصله گرفتم. همین که سرمو بلند کردم نگاهم به دستای حلقه شده ی نیلوفر و مسیحا افتاد.
نفسم برای لحظه ای بند اومد دستمو روی گلوم گذاشتم نگاهم اروم اروم به سمت بالا اومد و روی صورت مسیحا ثابت شد.
انکار با نگاهش دنبال کسی بود، نیلوفر لبخند روی لبش بود.
دیگه طاقت نیاوردم و با تمام توانی که برام مونده بود از بین جمعیت عبور کردم از سالن زدم بیرون.
رفتم سمت جوی آب دو زانو کنار جوی آب نشستم با صدای بلند زدم زیر گریم دلم مسیحا رو میخواست!
صدای اون ساز دستی رو میخواست حالا از امشب یکی دیگه سرشو رو شونه های عشقم میذاشت.
یعنی مسیحا برای اینم ساز دهنی میزنه؟
وقتی دستش زخم شه نگرانش میشه و براش پماد میاره؟ معلومه دیوانه اون زنشه.
چقدر این کلمه هضمش برای من عاشق سخته.
سرم را فرو کردم توی آب، اما دلم آروم نشد قلبم سنگین بود.
دلم میخواد بخوابم دیگه بیدار نشم اما افسوس، ساعت ها کنار جوی…
برای دانلود رمان کاتیا دختر ارباب ابتدا باید این رمان را خریداری نمایید.
شما می توانید نسخه اصلی و کامل این رمان را از طریق درگاه بانکی زیر خریداری نمایید.
قیمت ۳۵۰۰۰ تومان
پس از تکمیل فرآیند پرداخت آنلاین، لینک دانلود رمان بلافاصله برای دانلود در دسترس شما قرار می گیرد.
◄برای ارسال تیکت به پشتیبانی سایت اینجا کلیک کنید
◄پشتیبانی پیامکی: ۰۹۳۵۵۴۲۲۹۶۷
ممنون