
موضوع رمان: عاشقانه, معمایی, نوستالژی
بخشی از داستان رمان اسپرسو
اردلان همان طور وسط خانه ایستاده و بهت زده به گل ارکیده روی کانتر خیره مانده بود.
به آن گل لعنتی که مایه وحشت کل گروهشان بود و حالا داشت به او دهن کجی میکرد.
فریال حتماً فکر کرده بود یک زن آن را فرستاده.
اردلان حتی به خودش زحمت نداد به سمت گل برود و شعرش را بخواند.
قبلاً در مورد شعر آن گل صحبت کرده بودند و حالا اردلان مطمئن بود این شعر همان است.
برای همین در یک لحظه از جا کنده شد و هجوم برد سمت در اتاق فریال و در حالی که با مشت به در می کوبید، فریاد کشید:
فریال بیا در رو باز کن فریال بدو!
فریال که فکر کرده بود اردلان میخواهد همه چیز را ماست مالی کند باز خواست لحاف را روی سرش بکشد.
که این بار اردلان فریاد کشید:
دست از لجبازی بردار جون هر سه تامون در خطره فریال بجنب این گل یه گل معمولی نیست.
این بمبه میفهمی؟
بمب، بدو فریال وقت رو تلف نکن بیا بیرون سریع.
فریال وحشت زده سر جایش نشست.
حس کرده بود پرونده جدید اردلان پرونده ای معمولی نیست اما حدسش را نمیزد که جان همه شان در این حد در خطر باشد.
برای همین هم بی خیال همه ی افکار آزاردهنده اش شد و هجوم برد سمت در و بازش کرد…
برای دانلود رمان اسپرسو (سه جلدی) ابتدا باید این رمان را خریداری نمایید.
شما می توانید نسخه کامل این رمان را از طریق درگاه بانکی زیر خریداری نمایید.
قیمت ۳۹۰۰۰ تومان
◄پشتیبانی پیامکی: ۰۹۳۵۵۴۲۲۹۶۷
◄برای ارسال تیکت به پشتیبانی سایت اینجا کلیک کنید