
ژانر رمان عاشقانه, اربابی
قسمتی از داستان رمان این مرد ارباب است
کلید را از جیبش در آورده به سمت در اتاقش رفت و جدی شد گفت:
تا وقتی نگفتم از خونه بیرون نمیری.
قاصدک متعجب گفت: چی؟!
– شنیدی، تکرارش لزومی نداره.
باز شده بود همان باربد مزخرف آن وقت ها.
قاصدک پر حرص گفت:
ههه خندیدم، شوخی جالبی بود، در ضمن من برای بیرون رفتن اجازه لازم ندارم.
باربد خونسرد گفت: از امروز خواهی داشت!
قاصدک: چی داری میگی؟
باربد در را باز کرد و دست دراز کرده گفت: می خواستی بری، بفرما!
همین یک دقیقه پیش بغلش نزده بود؟ تن به تنش نچسبانده بود؟
این مرد چرا تعادل روحی نداشت؟
قاصدک پر خشم گفت: تو چته؟ چرا هر دفعه یه جوری هستی؟
من باید چیکار کنم که راحت بشم؟
شاید باید باز هم بیرون می رفت، این آرامش را نمی خواست اصلا!
برگشت، پالتوی مشکی رنگش را برداشت و بی توجه به قاصدکی که منتظر خیره اش بود از کنارش گذشت و بیرون رفت.
باید کیوان را خبر می کرد، گاهی صحبت با او آرام اش می کرد.
قاصدک مانده بود از این اخلاقی که هنوز نمی دانست چندچند است.
هر چند ناراحت بود. ناراحت این اخلاق باربدی که آزارش می داد.
نفس عمیقی کشید و برگشت نگاهی حواله ی اتاق باربد کرد و از اتاق بیرون رفت.
عصبی بود…
برای دانلود رمان این مرد ارباب است ابتدا باید این رمان را خریداری نمایید.
شما می توانید نسخه اصلی و کامل این رمان را از طریق درگاه بانکی زیر خریداری نمایید.
قیمت ۳۷۰۰۰ تومان
پس از تکمیل فرآیند پرداخت آنلاین، لینک دانلود رمان بلافاصله برای دانلود در دسترس شما قرار می گیرد.
◄برای ارسال تیکت به پشتیبانی سایت اینجا کلیک کنید
◄پشتیبانی پیامکی: ۰۹۳۵۵۴۲۲۹۶۷
توجه: هنگام خرید رمان VPN خود را خاموش کنید