
ژانر رمان: عاشقانه، اجتماعی، معمایی، هیجانی
قسمتی از داستان رمان عموزاده
آهو: سفارشات روی میز قرار گرفت. آنقدر خسته و گرسنه بودم که تنها آن سوپ گرم و البته یک تخت خواب حالم را دگرگون می کرد!
نه حرف زدن با یک همدم، و نه یک بوسه ی محبت آمیز…
قاشق را برداشتم و در سوپ فرو بردم.
میکائیل کمی از آب در لیوان اش را خورد و دستمال گردن اش را برداشت.
خوشم می آمد او کاملا برعکس من که تا غذا میدیدم عینهو قحطی زده ها حمله ور میشدم همیشه جنتلمن و آقا در آرامش تمام غذایش را میخورد و نوشیدنی اش را سر می کشید.
نگاهم کرد و بعد از مکثی کوتاه گفت:
– حتما میخوای بهم بگی نه به اون ماکارونی خوردنت، نه به این پرستیژ ات اره؟
بی اختیار خنده ام گرفت.
او حقیقت را می گفت.
تنها زمانی دقیقا شبیه به من با غذای جلویش رفتار می کرد که آن غذا با دست های هنرمند من پخته شده باشد!
به خنده هایم پایان دادم و قاشقی از سوپ را خوردم:
– خب! نمیخوای درمورد مانا بیشتر بدونی که دست از سر کله ی کچلم برداری؟
– نه دیگه! اون قضیه تموم شد و رفت پی کارش.
نفسی بیرون دادم و به خوردن ادامه دادم:
– خب خداروشکر.
– غذاتو بخور ببرم برات بستنی بخرم!
از اون گنده های شکلاتی که انقدر میخوری آخرش…
برای دانلود رمان عموزاده (آهوی چشم سفید) ابتدا باید این رمان را خریداری نمایید.
شما می توانید نسخه اصلی و کامل این رمان را از طریق درگاه بانکی زیر خریداری نمایید.
قیمت ۳۸۰۰۰ تومان
◄برای ارسال تیکت به پشتیبانی سایت اینجا کلیک کنید
◄پشتیبانی پیامکی: 09355422967
توجه: هنگام خرید رمان VPN خود را خاموش کنید
خیلی خوشم اومد از این رمان عالی
عالی عالی
موافقم