
ژانر رمان: بزرگسال، درام، عاشقانه، مذهبی
توجه: این رمان برای رده سنی بزرگسالان می باشد.
قسمتی از داستان رمان دلبر حاجی
لحنم دست خودم نبود. بیزار بودم از انسانهایی که تنها لباس انسانیت به تن داشتن.
خسته بودم از ظاهرنمایی هایی که میشد.
حاج آقا نگاهشو به زمین دوخت.
– من یه دوستی داشتم، باهم بزرگ شدیم؛ از همه چی هم باخبر بودیم.
هرکاری میکردیم اون یکی میگفت.
یه کار باهم راه انداختیم، کارخانه داشتیم ولی…
یکهو همه چیز به هم ریخت.
مکثی کرد و دستی به صورتش کشید.
– ورق برگشت.
حال هردومون داغون شد.
نمیدونستم چیکار کنم یا چی بگم؟
فقط گفتم از اون کار خارج شیم، ولی اون قبول نکرد، گفت نباید رفت.
از جا بلند شد. انگار حالش بد بود، اما حال بدش دردی رو دوا میکرد؟ نه مسلما حالمو خوب نمیکرد.
بعد از مکث کوتاهی ادامه داد:
– من، بارها گفتم بخاطر زنت که بارداره بیخیال شو!
ولی انگار سود میخواست اونم از کارخانه ی درحال ورشکست، از کار خارج نشد.
وقتی کلا ورشکست شد اونم به خودشکی دست زد، از بین رفت و زنش هم موقع زایمان فوت شد.
نفس عمیقی کشید.
بغض داشت…
تلخ بود لحنش…
چرا حس میکردم ناراحته؟
لعنت به من، که فکر میکنم اون بابامو دوست داشته.
– وقتی فهمیدم زنشم مرده رفتم دنبال دخترشون.
ولی دخترش نمونده بود.
گشتم ولی جایی نبود انگار آب شده بود!
تا اینکه یهو دخترش پاش تو خانه مون باز شد…
برای دانلود رمان دلبر حاجی ابتدا باید این رمان را خریداری نمایید.
شما می توانید نسخه اصلی و کامل این رمان را از طریق درگاه بانکی زیر خریداری نمایید.
قیمت ۳۹۰۰۰ تومان
◄برای ارسال تیکت به پشتیبانی سایت اینجا کلیک کنید
◄پشتیبانی پیامکی: 09355422967
توجه: هنگام خرید رمان VPN خود را خاموش کنید