
ژانر رمان: عاشقانه، اربابی، بزرگسال
قسمتی از داستان رمان سرمین
نویان تک خنده مردانه ای کرد و دستش را به دور شانه ام حلقه کرد و مرا به خود فشرد.
از در خارج شدیم و او در را بست. در همان حال گفت:
_ امروز یه ناهار توپ دارم. مثل هر وقتی که مادرم میاد. این ناهار میچسبه داخل آلاچیق خورد.
متعجب نگاهش. مگر اینجا آلاچیق داشت.
به دنبال نویان راه افتادم. نویان به طرف دیگر خانه رفت که تا به حال آنجا نرفته بودم.
باغ بزرگی از درختان میوه بود که در وسط آن خانه ای متوسط ساخته بودند. به دلیل بزرگی باغ همه جا را ندیده بودم.
تقریبا به پشت خانه رسیدیم که آلاچیق تختی قهوه ای رنگی با سقف شیروانی نمایان شد.
سه نفر به روی آن نشسته بودند که از اینجا هم معلوم بودند چه کسانی هستند.
به آلاچیق رسیدیم. سه پله می خورد. نویان اول از پله ها بالا رفت و کفش هایش را به روی پله آخر از پا در آورد و آن یک پله هم بالا رفت و روی تخت ایستاد.
به طرف من برگشت و منتظر نگاهم کرد.
من هم از پله ها بالا رفتم و خواستم کفشم را مانند او روی پله آخر در بیاورم.
یک دستم را به نرده گرفتم که دستی جلو آمد.
دست نویان بود دست دیگرم را با تردید در دستش در آوردم و بالا…
برای دانلود رمان سرمین ابتدا باید این رمان را خریداری نمایید.
شما می توانید نسخه اصلی و کامل این رمان را از طریق درگاه بانکی زیر خریداری نمایید.
قیمت ۳۷۰۰۰ تومان
پس از تکمیل فرآیند پرداخت آنلاین، لینک دانلود رمان بلافاصله برای دانلود در دسترس شما قرار می گیرد.
◄برای ارسال تیکت به پشتیبانی سایت اینجا کلیک کنید
◄پشتیبانی پیامکی: ۰۹۳۵۵۴۲۲۹۶۷