
ژانر رمان: عاشقانه، بزرگسال، اربابی
قسمتی از داستان رمان ارباب رعیتی
من دلم گرفته، من خیلی تنهام، خیلی، از این وضعیتم متنفرم. حس پوچی دارم.
رضا نزدیکترم نشست. سرمو رو شانه ش گذاشت و گفت: تو بهترین دختری هستی که تاحالا دیدم.
وقتی اولین بار دیدمت فکر کردم از اون آدمایی هستی که نمیشه باهات یک کلمه ام حرف زد ولی بعدش فهمیدم تو مهربون ترین دختری، چشمات حالت موهات دلمو لرزوند.
سرمو بلند کردم و نگاهی بهش.
موهامو پشت گوشام زد و گفت: من همیشه پشتمم بدون منت همیشه ی همیشه. هیچوقت فکر نکن تنهایی، هیچوقت غمگین نباش. خوب؟؟
لبخند بی جونی زدم و گفتم: مرسی.
آروم پیشونیم رو بوسید.
هول شده بودم، سریع از جام بلند شدم گیتارمو برداشتم سمت اتاقک رفتم.
اونقد هول شده بودم که حواسم نبود بابت اون چند روز ازش تشکر کنم.
رو بالشت دراز کشیدم و حرفای رضارو با خودم تکرار کردم.
رنگ چشمات حالت موهات دلمو لرزوند، نکنه اون دوستم داشته باشه.
نه خدا نکنه، من نمیتونم غیر ارباب حتی به آدم دسگه ای فکر کنم.
ولی تو چشماش یه نگاه خاصیه یه نگاهی که نمیشه توصیفش کرد انگاری از تو دلم خبر داره، انگاری فهمیده من اربابو دوست دارم نمیدونم از کجا میتونه حرف دلمو بخونه.
نمیدونم شایدم من دارم اشتباه فکر میکنم.
آهی کشیدمو به پهلو دراز کشیدم، خوشبحالش میتونه اربابو بغل کنه و بهش…
برای دانلود رمان ارباب رعیتی ابتدا باید این رمان را خریداری نمایید.
شما می توانید نسخه اصلی و کامل این رمان را از طریق درگاه بانکی زیر خریداری نمایید.
قیمت ۳۶۰۰۰ تومان
پس از تکمیل فرآیند پرداخت آنلاین، لینک دانلود رمان بلافاصله برای دانلود در دسترس شما قرار می گیرد.
◄برای ارسال تیکت به پشتیبانی سایت اینجا کلیک کنید
◄پشتیبانی پیامکی: ۰۹۳۵۵۴۲۲۹۶۷