
ژانر رمان: عاشقانه، هیجانی
قسمتی از داستان رمان روشنایی مثل آیدین
شهاب فنجان قهوه اش را با همان چشمان غم گرفته به لب برد و رو به میثاق با نیشخندی که ذره ای نمی توانست طنز همیشه را داشته باشد گفت: نمردی و یه جا آدم حسابت کردن.
میثاق جای ناراحت شدن به این حرف لبخندی زد و من نفسی عمیق کشیدم و به مرد جذاب روبرویم گفتم: ممنون.
و کاش می شد کوبید بر دهان این دل لامروت که از حالا یکهو دلش برای همه چیز تنگ نشود.
لبخندی زد و خیلی شیک به مبل تکیه داد و فنجان را به لبش برد.
شهاب – من میرم خونه… بعدا می بینمتون.
به این قیام یک دفعه ایش با چشم های وق زده نگاه کردم و او چشمکی غمگین مهمانم کرد و گفت: به مادام بگو امشب حسش نبود شام پیشش باشم.
و از در بیرون زد.
نامدار – باز چش بود؟
میثاق به تاسف سری تکان داد و گفت: دییونه که شاخ و دم نداره.
و در ادامه برخاست.
میثاق – ما هم دیگه میریم. ممنون از اینکه دلمونو قرص کردی.
نامدار تعارفات معمول را به جا آورد و ما هر دو از در بیرون زدیم.
– چه آدم خاصی بود.
– خوشت اومده؟
– عجیب.
– نه بابا.
شانه بالا انداختم و از کنار لحن پر حرصش بی تفاوت گذشتم.
سمانه و سوگل برای چند روزی برگشته بودند خانه هایشان و من و…
برای دانلود رمان روشنایی مثل آیدین ابتدا باید این رمان را خریداری نمایید.
شما می توانید نسخه اصلی و کامل این رمان را از طریق درگاه بانکی زیر خریداری نمایید.
قیمت ۳۵۰۰۰ تومان
لینک دانلود این رمان بلافاصله بعد از پرداخت موفق قابل مشاهده و فعال خواهد شد.
جهت ارتباط با پشتیبانی سایت اینجا کلیک کنید