
ژانر رمان: عاشقانه
قسمتی از داستان رمان دریچه
ملحفه تخت ها را درون سبد انداختم و سعی کردم به ماهوری که دقایقی بود، به چهارچوب در تکیه زده بود و متفکر مرا زیرنظر
داشت، بی توجه باشم.
حوصله ناله هایش را باز هم در رابطه با مهراوه و بی وفاییش نداشتم.
من فقط می خواستم ملحفه ها را تعویض کنم و بعد چای بنوشم.
ماهور و ناله های بی انتهایش در برنامه من جایی نداشتند.
– محیا؟
– ماهور؟
– جان؟
جانش را نمی خواستم.
فقط می خواستم کمی تنها باشم و به تفکر وحشتناک مادرم که شب گذشته به خورد مغزم داده بود، فکر نکنم.
من و ماهور رابطمان عادی بود، ولی انگار دیگران متوجه آن نبودند.
برای خودشان خیالات بافته بودند و مادرم حتی شب گذشته در گوشم خوانده بود، افتضاح است که حتی به برادر نامزدم فکر هم کنم.
واقعا وحشتناک بود.
تصورشان در رابطه با رابطه من و ماهور وحشتناک بود.
سما و مابقی آدم هایی که یک دفعه میان زندگی راحتم پیدایشان می شد، حالیشان نبود که من و ماهور همان هایی هستیم که هتل را کنار هم سرپا کردیم؟
– چرا نمیری کمی استراحت کنی؟
– تو چته؟
– من هیچیم نیست… من فقط خسته ام.
– اگه خسته بودی سه ساعت کل ملحفه های تمیزو دوباره عوض نمی کردی. یه چیزیت هست.
دست به کمر نگاهش کردم.
لبخند تا چشم هایش هم سرایت کرد…
برای دانلود رمان دریچه ابتدا باید این رمان را خریداری نمایید.
شما می توانید نسخه اصلی و کامل این رمان را از طریق درگاه بانکی زیر خریداری نمایید.
قیمت ۳۷۰۰۰ تومان
پس از تکمیل فرآیند پرداخت آنلاین، لینک دانلود رمان بلافاصله برای دانلود در دسترس شما قرار می گیرد.
◄برای ارسال تیکت به پشتیبانی سایت اینجا کلیک کنید
◄پشتیبانی پیامکی: ۰۹۳۵۵۴۲۲۹۶۷