
ژانر رمان: عاشقانه، اجتماعی، روانشناسی
قسمتی از داستان رمان اوپال
یکنفر چه ها که نمی تواند با قلب و احساساتت بکند.
میتواند هم دلیل حال خوشت باشد هم حال ناخوشت، تو که هستی؟
که خورشید با تو طلوع و غروب را تجربه می کند.
دستش را روی گردنبند اوپال دور گردنش می گذارد.
اوپالی که هربار مهر امیر بهادر به اوج می رسید دمایش نامتعارف بالا می رفت اصلا همه رنگ میشد و می درخشید.
قطره اشکی با یاد آوری عزیزم گفتن و آغوش امیربهادر پایین میریزد.
واقعاً امیر بهادر دوباره درگیر همان روزها شده بود؟ خواب بود یا بیدار؟
لب میگزد وای هادی درون اتاق بود اگر بیرون میآمد چه اشوبی بپا میشد.
حس دخترک عاشق هجده ساله و خطاکاری را داشت که بی اذن دنیا به آغوش معشوقه اش پناه برده از تصورش ریز ریز می خندد.
امیر بهادر در را پشت سرش می بندد ثانیه ای همانجا تکیه میدهد این چه کاری بود که کرد.
اویی که حتی مستقیم به نامحرم خیره نمیشد بی اراده چه کرده بود.
این قلب لعنتی از اختیارش خارج شده بود انگار همه اعضایش غیر ارادی به این دختر تمایل داشتند.
چشمانش را برای چند ثانیه میبندد تصویر خورشید و گرمای تن نحیفش حسی لذت بخش به جانش تزریق کرده بود.
عاشقی مگر دلیل میخواست یکدفعه می آمد.
هیچوقت انقدر تمنای در آغوش کشیدن پروانه را نداشت حسش به خورشید…
برای دانلود رمان اوپال ابتدا باید این رمان را خریداری نمایید.
شما می توانید نسخه اصلی و کامل این رمان را از طریق درگاه بانکی زیر خریداری نمایید.
قیمت ۳۶۰۰۰ تومان
پس از تکمیل فرآیند پرداخت آنلاین، لینک دانلود رمان بلافاصله برای دانلود در دسترس شما قرار می گیرد.
◄برای ارسال تیکت به پشتیبانی سایت اینجا کلیک کنید
◄پشتیبانی پیامکی: ۰۹۳۵۵۴۲۲۹۶۷
توجه: هنگام خرید رمان VPN خود را خاموش کنید