
ژانر رمان: عاشقانه
قسمتی از داستان رمان دشمن عزیز من
فردا امتحان جغرافیا داشتیم و من دلم می خواست مثل همیشه بالاترین نمره ی کلاس را از آن خودم کنم.
هوا نسبتا گرم بود اما نه آن قدر که جلوی درس خواندن توی حیاطم را بگیرد.
از توی خانه سرو صدای مانی و مونا این دوقلوهای غیرهمسان به قول بابا افسانه ای به گوش می رسید.
باز معلوم نیست سر چی دعوایشان شده بود؟
مامان دوباره یکی از همان نگاه های مکش مرگ من را تقدیم من کرد و با سرکوفت گفت:
اقلا به یه دردی بخور ترمه خانم! نمی شنوی؟ برو ببین دوقلوها چشونه تا خونه رو روی سرشون خراب نکردن.
شب مهمون داریم.
با حرصی درآمده کتاب را بستم و غرزدم:
اگه گذاشتین من درس بخونم.
اما قبل از اینکه از پله ها بالا بروم صدای تارا را شنیدم که داشت سردوقلوها داد می زد.
مثل اینکه خواب بعدازظهر آدینه اش را برایش حرام کرده بودند.
مامان که خیالش از آرام شدن خانه راحت شده بود از من پرسید حموم رفتی؟
دوباره لای کتابم را باز کردم و درحال ورق زدن با بی حوصلگی گفتم:
بعد می رم.
چند پر شاهی پاک کرده را محکم پرت کرد توی لگن قرمز مقابلش و خرده گیرانه گفت:
دیگه کی؟ بعدش که باید به فکر شام و مهمونی باشیم.
قورمه سبزی که واسه خودش داره جا می افته.
اما پختن مرغ شکم پرو برنج با توئه.
بذار خواستگارات بفهمنن چه دست و پنجه ای داری!
وقتی می گفت خواستگارات قری به سرو گردنش داد و لب و لوچه اش کش آمد.
آن لحظه چشمان زاغش…
برای دانلود رمان دشمن عزیز من ابتدا باید این رمان را خریداری نمایید.
شما می توانید نسخه اصلی و کامل این رمان را از طریق درگاه بانکی زیر خریداری نمایید.
قیمت ۳۵۰۰۰ تومان
لینک دانلود این رمان بلافاصله بعد از پرداخت موفق قابل مشاهده و فعال خواهد شد.
جهت ارتباط با پشتیبانی سایت اینجا کلیک کنید