
ژانر رمان: عاشقانه، انتقامی
قسمتی از داستان رمان قلمرو ممنوعه
انتخاب ها قرار نبود فقط همیشه یک انتخاب باشه.
گاهی به اجبار هایی هستن که درون بن بست زندگی می توانستند گلوی کسی رو توی مشت بگیرند.
و اینبار گلوی این افراد به پیشنواز مسیر های منتهی به این بن بست رفته بودند.
مسیرهایی که سرنوشت ها رو از هم جدا و یا گاهی به هم می رسوند.
نفس لروزن و کش دارم رو که باز هم بخاطر حس خفگی و بیچارگی به تندی بیرون دادم هم نتونست من رو از منجالبی که درونش گیر کردم نجات بدن.
– میشه یکم بهم فضا بدی؟
لحنم گرفته و عاری از هر گونه محبت و لطافت بود.
جوری که به وضوح تنش و کلافگی رو تونست از نگاه عصبی ام بخونه.
تکانی به خودش داد و سعی کرد تو اون فضای خفه و تنگ که تقریبا تو بغل هم گیر افتاده بودیم، بی میل قدری فاصله ایجاد کنه.
گرمای بیش از حد و برخورد نفس های داغش که حس کردم رفته رفته تند و کوتاه می شد به شدت نگرانم کرد.
– متاسفم امکان نداره باید تحمل کنی.
تا حالا منزجر کننده تر از حس تلخی که تقریبا گریبانگیرم شد، تو عمرم تجربه نکردم.
نفس کلافه و کش دارم رو بیرون دادم. هنوز نگاه دلخورش بهم دوخته بود و سعی داشت از برخورد نفس های داغش روی صورتم جلوگیری کنه اما موفق نبود چون فضایی برای فاصله وجود نداشت…
لینک خرید و دانلود رمان قلمرو ممنوعه به درخواست نویسنده حذف شد.
جهت ارتباط با پشتیبانی سایت اینجا کلیک کنید