
ژانر رمان: عاشقانه، خونبس، اجباری، انتقامی
قسمتی از داستان رمان عروس خونبس و اجبار
پدر دستش را پشت گردن قفل کرد و به آسمان چشم دوخت: خدا رحم کن.
پناه دیگر تحمل دیدن حال پدر و پرهام را نداشت.
با صدای بلند هق زد و به سمت اتاقش دوید. سندل را میان راه رها کرد و خودش را گوشه ی اتاق رساند و زانو به بغل نشست. دیدن پدر و برادرش در آن حال او را به نابودی می کشاند.
جو خانه کمی آرام شده بود شام را در سکوت خوردند. اگر شیطنت های ترمه نبود خانه واقعا سوت کور می بود.
بعد از شام پدر از جلسه با وکیل گفت. صدای فریاد کسی به گوش رسید که باعث شد پدر و پرهام تیز از جای برخیزند و به سمت در بدوند.
لحظه ی آخر پدر رو به ریحانه خانم کرد:
ـ بیرون نیاید پناه رو بفرستید بالا… مهدیه ببرش با خودت.
دخترک بیچاره تا به حال آنقدر استرس را تجربه نکرده بود.
نگران و شوریده احوال لب زد:
ـ چی شده؟
مادر چنگی به صورت زد: بدو مهدیه ببرش.
در حالی که دنبال مهدیه از پله ها روبه بالا کشیده می شد صدای مردی را شنید که فریاد می زد:
ـ حاج علی بیا بیرون چرا رفتی تو سوراخ؟ دختر داشتی و پنهان کردی؟
حاج علی با عصبانیت غرید:
ـ اسم دختر منو نیار به زبانت…
برای دانلود رمان عروس خونبس و اجبار ۱و۲ ابتدا باید این رمان را خریداری نمایید.
شما می توانید نسخه اصلی و کامل این رمان را از طریق درگاه بانکی زیر خریداری نمایید.
قیمت ۳۸۰۰۰ تومان
لینک دانلود این رمان بلافاصله بعد از پرداخت موفق قابل مشاهده و فعال خواهد شد.
جهت ارتباط با پشتیبانی سایت اینجا کلیک کنید