
ژانر رمان: عاشقانه، اجتماعی، روانشناسی
قسمتی از داستان رمان شاه بیت
مرد جلو می آید، زن وحشت زده و ملتمس دست هایش را مقابل بدنش تندتند تکان می دهد، با این کار به نوعی برای جلوتر نیامدن مرد التماس می کند.
خون از گوشه ی لبهای مرد می چکد و لبخندش دندان هایی را به نمایش می گذارد که خون شوهر زن روی آنها جا مانده است.
پشت پای زن که به دستگیره در زیرزمین گیر می کند و از پشت می افتد نگاهم را از صفحه ی تلویزیون برمیدارم.
صدای زوزه باد بهاری و فشاری که به در و پنجره ها می آورد مثل یک موزیک ترسناک و متناسب با فضای فیلم عمل می کند.
تکان های شدید پرده ی حریر کرم رنگ هم مزید بر علت شده است.
در فضای تاریک اتاق هم می توانم تشخیص بدهم که ناخن های ماهور اسیر دندان هایش شده است.
آن قدر محو تماشا است که متوجه نمی شود خودم را به سمتش می کشم.
بیرون کشیدن زبان زن توسط زامبی مقابلش هم زمان می شود با بشکن پر صدایی که پشت سر ماهور میزنم.
ماهور از جا می پرد.
آفرین جیغ بنفشی میزند و صدای…
لایک like 👍